حرفاى يه عاشق
ومن يه عاشق تنهام آره چون منو تو عشق رها کردى...من اسيرم؛ اسير عشق ...من بازنده ام تو بازى عشق...من ديوونم؛ خاطراتت ديوونم کرد؛...آره من باختم بد جورى باختم خوشحالى با احساس من بازى کردى اى افسوس ندانسته عاشق شدم کاش سرنوشتم يه جور ديگه رقم مى خورد؛خدا اين عشق چه ميکنه با آدما دنيامو زير و رو کرد چه زندگى پوچى وقتى نيستى چه سرنوشت تلخى چه فاصله اى بين ما افتاده آره عشق يعنى فاصله نميشه تحمل کرد دوريتو نميدونم چطور بايد ادامه داد بقيه راه رو اين اسمش زندگى نيست اين رسمش نيست اين دنيا زندونه خدا نشناس چرا بايد من تاوان عشقو پس بدم جرمم چه بود جز عاشقى...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 15:53 توسط پرهام
|
تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب